هرگاه مرد با ایمان برادر خود را خشمگین ساخت ، میان خود و او جدائى انداخت . [ گویند : حشمه و أحشمه ، چون او را بخشم آورد . و گفته‏اند شرمگین شدن و خشم آوردن را براى او خواست . و آن گاه جدائى اوست ] . [ و اکنون هنگام آن است که گزیده‏هاى سخن امیر مؤمنان علیه السّلام را پایان دهیم ، حالى که خداى سبحان را بر این منّت که نهاد و توفیقى که به ما داد سپاس مى‏گوییم . که آنچه پراکنده بود فراهم کردیم و آنچه دور مى‏نمود نزدیک آوردیم . و چنانکه در آغاز بر عهده نهادیم بر آنیم که برگهاى سفید در پایان هر باب بنهیم تا آنچه از دست شده و به دست آریم در آن برگها بگذاریم . و بود که سخنى پوشیده آشکار شود و از آن پس که دور مینمود به دست آید . و توفیق ما جز با خدا نیست . بر او توکل کردیم و او ما را بسنده و نیکوکار گزار است . و این در رجب سال چهار صد از هجرت است و درود بر سید ما محمد خاتم پیمبران و هدایت کننده به بهترین راه و بر آل پاک و یاران او باد که ستارگان یقین‏اند . ] [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :2
بازدید دیروز :4
کل بازدید :26428
تعداد کل یاداشته ها : 41
04/1/14
6:25 ص

 

پدر عشق تو در من مردنی نیست  

 پدر یاد تو از دل رفتنی نیست  

پدر در خلوت شبهای سردم  

نوازش های دستت گفتنی نیست 

پدر رفت و دلم لبریز از غم  

تمام برگ های باغ شد زرد  

صدای ماتمش در باغ پیچید 

پدر محض خدا یک لحظه بر گرد

 


  
  

راستی را کس نمی داند که در فصل بهار  

از کجا گردد پدیدار این همه نقش ونگار

عقل ها حیران شود کزخاک تاریک نژند

چون برآید این همه گل های نغز کامکار؟

چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟

چون نجویی کاین تصاویر از کجا شدآشکار؟

برق از شوق که می خندد بدین سان قاه قاه؟

ابر از هجر که می گرید بدین سان زار زار؟

کیست آن صورتگر ماهر که بی تقلید غیر

این همه صورت بَرَ د بر صفحه ی هستی به کار؟

                                   


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >